تبلیغات
Lone Man - دراكولای غمگین

Lone Man

گلایه کن و نترس ! دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده.

من این من كه از خود هم میترسم ، از انسانها از پدر و مادرم. 
من چی هستم ؟ 
یك انسان؟
یك موجودیت بی فایده؟
یا یك مصرف كننـــده اكسیژن؟
شاید یك جغد شوم!
تا بحال هیچوقت نشده از طلوع خورشید اندازه غروبش لذت ببرم. 
فهمیدم!
موجودی كه پدر و مادرم باعث بوجود آمدنش شدن!
این ارگانیسمی كه خدا آفریده!
یك دراكولاست!
یك دراكــــــــــولای غمگین!!!!
این موجود كه همیـــشه زیر پا له شده!
تا چشم به دنیا باز كرد چیزی بنام خانواده ندید!
در حالی كه خیلی مهربون بود ، از هیشكی محبت ندید!
هیچوقت ندید كسی به فكرش باشه!
اصلًا نفهمیدن كی بدنیا اومده ، چی میخوره ، كجا میخوابه!!!
و این عقده روز به روز درونش بزرگ شد و آخرش شد مـــــن!
همه سفره ی یك مشت كفتار و شغال شد و خونخواری یاد گرفت ، در حالی كه نمیخواست مثل اونا بشه!!!
حالا از اون همه خاطره یك چیز بجا مونده،
شاید یه انسان ، شاید یه موجود
این منم

دراكــــــــــــــولای غمگـــــــــــــین

نوشته شده در 29 دی 91 ساعت 04:47 توسط Kianoosh .Y نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak